امیر به راهزن میگوید که او حجت و دلیل نمیخواهد و راهزن نباید به دنبال راهی در او بگردد. امیر خود را غریب و تاجر معرفی میکند و از راهزن میپرسد که چه لباسهایی آورده است و آیا کسی از آنها خوشحال میشود. او از راهزن میخواهد که به دور لباسهایش نگردد و تأکید میکند که راهزن مشتری لباسهای کسی نیست و اگر چنین ادعایی کند، این فقط مکر و فریب است. امیر از خدا میخواهد که او را از این دشمن نجات دهد و میگوید اگر فصل دیگری در او بدمد، این راهزن نمیتواند چیزی از او بدزدد.
این متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و مذهبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات قدیمی ممکن است برای خوانندگان جوان دشوار باشد.
بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس
مَر تو را رَهْ نیست در من، رَهْ مَجو ۱
رَهْزَنیّ و من غریب و تاجرم
هر لباساتی که آری، کِی خَرَم؟ ۲
گِردِ رَخْتِ من مَگَرد از کافِری
تو نهیی رَخْتِ کسی را مُشتری ۳
مُشتری نَبْوَد کسی را راهْزَن
وَرْ نِمایَد مُشتری، مَکْر است و فَن ۴
تا چه دارد این حَسود اَنْدَر کَدو
ای خدا فریادْ ما را زین عَدو ۵
گَر یکی فَصْلی دِگَر در من دَمَد
دَررُبایَد از من این رَهْزَن نَمَد ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.