شاعر در این شعر از درد دوری معشوق و غم فراق مینالد. او توصیف میکند که چگونه دلش از دوری یار شکسته و آشفته است و شبها از غم بیخواب شده است. شاعر امیدوار است که معشوق از حال او باخبر شود و بر او رحم کند. او همچنین از بیتفاوتی معشوق نسبت به حالش شکایت دارد و میگوید که آتش غمش به فلک میرسد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که روزی معشوق به سویش بازگردد تا او جان خود را فدای یار کند.
محتوا شامل موضوعات عاشقانه و احساسی عمیق مانند غم فراق و دلشکستگی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایینتر پیچیده باشد.
شماره ۱۶۷ - ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من
دور از ان روی ندانم که چه شد بر سر من ۱
تاجدا گشت زمن آنکه چو جان است مرا
واله و خسته و زار است دل غم خور من ۲
چشم من هیچ شبی خواب نگیرد ز غمش
تا به خوناب جگر تر نکند بستر من ۳
قصه غصه من گر برسانند به دوست
بی گمان رحم کند بر دل من دلبر من ۴
دوست از حالت من فارغ و از دوری او
به فلک می رسد از سوز جگر آذر من ۵
دل چه باشد که ز دلدار در یغش دارند
خاصته از یار سمن بوی پری پیکر من ۶
روز و شب ورد همام است که ناگه روزی
جان برافشانم اگر دوست در آید بر من ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.