خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و دوری از یار و دیار میگوید و بیان میکند که چگونه گذشت زمان در فراق، مانند هزار سال میگذرد. او از سوز دل و آتش هجران مینالد و امید به دیدار دوباره دارد. شاعر از انتظار و شبهای هجران سخن میگوید و آرزوی طلوع آفتاب وصال را دارد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۲۳ - وداع بار و دیارم چو بگذرد به خیال
وداع بار و دیارم چو بگذرد به خیال
شود منازلم از آب دیده مالامال ۱
ز سوز سینه من ساربان به فریاد است
ز بیم آن که رسد آتشش به بار و جمال ۲
فراق را نفسی چون هزار سال بود
ببین که چون گذرد روز و هفته و مه وسال ۳
مرا به خدمت باران مهربان ایام
مجال هم نفسی داده بود در همه حال ۴
خیالشان که نماید به ما کنون جز خواب
پیامشان که رساند مگر نسیم شمال ۵
میان آتش سوزنده ممکن است آرام
ولی در آتش هجران قرار و صبر محال ۶
امید وعدهٔ دیدار می دهد ایام
خوش است وعده او گر دهد زمانه مجال ۷
دریغ باشد اگر تشنه جان کند تسلیم
میان بادیه در اشتیاق آب زلال ۸
همام با شب هجران و انتظار بساز
مگر طلوع کند آفتاب روز وصال ۹
۱۰
۱۱
۱۲
شود منازلم از آب دیده مالامال ۱
ز سوز سینه من ساربان به فریاد است
ز بیم آن که رسد آتشش به بار و جمال ۲
فراق را نفسی چون هزار سال بود
ببین که چون گذرد روز و هفته و مه وسال ۳
مرا به خدمت باران مهربان ایام
مجال هم نفسی داده بود در همه حال ۴
خیالشان که نماید به ما کنون جز خواب
پیامشان که رساند مگر نسیم شمال ۵
میان آتش سوزنده ممکن است آرام
ولی در آتش هجران قرار و صبر محال ۶
امید وعدهٔ دیدار می دهد ایام
خوش است وعده او گر دهد زمانه مجال ۷
دریغ باشد اگر تشنه جان کند تسلیم
میان بادیه در اشتیاق آب زلال ۸
همام با شب هجران و انتظار بساز
مگر طلوع کند آفتاب روز وصال ۹
۱۰
۱۱
۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۲ - که می گوید که هست این صورت از گل
گوهر بعدی:شماره ۱۲۴ - ما می رویم داده تو را یادگار دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.