خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر بیانگر عشق و شیفتگی شاعر به معشوق است. او از زهد و پند دیگران بی‌نیاز است و عشق را برتر از همه چیز می‌داند. شاعر از دیدار معشوق به وجد آمده و از بدگویان می‌خواهد که سکوت کنند.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در شعر وجود دارد که درک آن‌ها به بلوغ فکری نیاز دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۱۷ - برو با ماصلاح و زهد مفروش

برو با ماصلاح و زهد مفروش
که من پندت نخواهم کرد در گوش ۱

ملامت آتش دل می کند تیز
به آتش کی نشیند دیگ را جوش ۲

شما را سلسبیل و حوض کوثر
مرا آب حیات از چشمه نوش ۳

مرا امروز با سر عشق بازی ست
که در پای خیالت داشتم دوش ۴

من خاکی که باشم کاسمان را
همی زیبد مه تابان در آغوش ۵

اگر سر خاک پایت را بشاید
کشیدن بار باشد بر سر دوش ۶

شکایت داشتم از دوست بسیار
چو آمد شد حکایت ها فراموش ۷

نظر کردن به رویت چون توانم
که چون بویی شنیدم رفتم از هوش ۸

بدگویایی نشد کس محرم دوست
قناعت کن به بینایی و مخروش ۹

همام افسانه عشقش مکن فاش
زفان حال خود گوید که خاموش ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۶ - این نه دردیست که بی دوست بود درمانش
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸ - اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.