خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عاشقانه از معشوق خود با تعابیر زیبا و پراحساس یاد میکند. او از بیتوجهی معشوق شکایت دارد و خود را بهعنوان بندهای وفادار معرفی میکند که بدون معشوق وجودش بیمعناست. همچنین، شاعر به مقایسه خود با رقیبان میپردازد و از جایگاه پایین خود در نزد معشوق اظهار ناراحتی میکند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند شکایت از معشوق و مقایسه با رقیبان نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۰۱۷ - دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
کر نازم اره کشی نکنندم حمایتی ۱
چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین
از غمزه تو نیست جزاینم شکایتی ۲
بیرون از آنکه بیتو نخواهم وجود خویش
از بنده در وجود نیاید جنایتی ۳
رویت که آیتیست ز رحمت بر ابروان
زاهد چو دید خواند به محراب آیتی ۴
آنی که دارد آن به و این غم کرو مراست
آن غایتی ندارد و این هم نهایتی ۵
پیش رقیب قدر سگ کو شناختم
کو می کند بندر گدارا رعایتی ۶
گر بر درت رقیب گدا باش با کمال
غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی ۷
کر نازم اره کشی نکنندم حمایتی ۱
چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین
از غمزه تو نیست جزاینم شکایتی ۲
بیرون از آنکه بیتو نخواهم وجود خویش
از بنده در وجود نیاید جنایتی ۳
رویت که آیتیست ز رحمت بر ابروان
زاهد چو دید خواند به محراب آیتی ۴
آنی که دارد آن به و این غم کرو مراست
آن غایتی ندارد و این هم نهایتی ۵
پیش رقیب قدر سگ کو شناختم
کو می کند بندر گدارا رعایتی ۶
گر بر درت رقیب گدا باش با کمال
غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۱۶ - خواهی که به هیچ غم نمیری
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱۸ - درین پستی گر آن مه را نیابی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.