خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی در غیاب یار، با یاد او و درد فراق، آرامش مییابد. او ترجیح میدهد در حریم دوست باشد تا در بهشت و از فقر خود در راه عشق باکی ندارد. شاعر خود را عاشقی کامل و رند میداند و سعادت را در همین حالت میبیند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۷۴۹ - شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
به ناله همدم و با درد همنشین باشم ۱
مرا که مهر دلفروز در دلست چو صبح
به صادقیست که بی آ. آنشین باشم ۲
گرم مجال بود در حریم حضرت دوست
چرا مقید فردوس و حورعین باشم ۳
ترا که خرمن مشک است گرد ماه چه باک
اگرچه من ز گدایان خوشه چین باشم ۴
کمال عاشق و رندست حالیا ز ازل
زهی سعادت اگر تا ابد چنین باشم ۵
به ناله همدم و با درد همنشین باشم ۱
مرا که مهر دلفروز در دلست چو صبح
به صادقیست که بی آ. آنشین باشم ۲
گرم مجال بود در حریم حضرت دوست
چرا مقید فردوس و حورعین باشم ۳
ترا که خرمن مشک است گرد ماه چه باک
اگرچه من ز گدایان خوشه چین باشم ۴
کمال عاشق و رندست حالیا ز ازل
زهی سعادت اگر تا ابد چنین باشم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۴۸ - شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام
گوهر بعدی:شماره ۷۵۰ - شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.