خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او از نگاه معشوق، گفتوگوهای عاشقانه و درد فراق میگوید و در نهایت به خداوند پناه میبرد. این شعر پر از احساسات عمیق عاشقانه و روحانی است.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین آن نیاز به بلوغ عاطفی و فکری دارد.
شماره ۷۰۴ - ترا بر دیده من جاست گفتم
ترا بر دیده من جاست گفتم
که این جوی و تو سروی راست گفتم ۱
البت گفت از توأم جانست درخواست
مرا از نست این درخواست گفتم ۲
دهانت با دلم گفتا کجایی
که پیدا نیستی، پیداست گفتم ۳
ز من پرسید هرگز میکنی خواب
نکردم این گنه شبهاست گفتم ۴
به تنهانی به سر چون می بری گفت
خیالت روز و شب با ماست گفتم ۵
دلت کو گفت تا با من سپاری
اگر دل نیست جان برجاست گفتم ۶
کمال این درد را گفتی چه درمان
نمی دانم خدا داناست گفتم ۷
که این جوی و تو سروی راست گفتم ۱
البت گفت از توأم جانست درخواست
مرا از نست این درخواست گفتم ۲
دهانت با دلم گفتا کجایی
که پیدا نیستی، پیداست گفتم ۳
ز من پرسید هرگز میکنی خواب
نکردم این گنه شبهاست گفتم ۴
به تنهانی به سر چون می بری گفت
خیالت روز و شب با ماست گفتم ۵
دلت کو گفت تا با من سپاری
اگر دل نیست جان برجاست گفتم ۶
کمال این درد را گفتی چه درمان
نمی دانم خدا داناست گفتم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۰۳ - تا دست به زلف یار بردیم
گوهر بعدی:شماره ۷۰۵ - ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.