خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه از درد عشق و سوز دل سخن می‌گوید. شاعر از سوز عشق و تیزی خنجر دل‌آزاری معشوق شکایت دارد و اشاره‌ای به زلف کج و چشمان زیبای معشوق می‌کند. همچنین، از نافرمانی و ستمگری معشوق و ناتوانی از فرار از این عشق نافرجام می‌نالد.

مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژه‌ها و ترکیبات قدیمی نیاز به دانش ادبی بیشتری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۶۱۰ - نیست از سوز تو جانرا نه گزیر

نیست از سوز تو جانرا نه گزیر
سر ندارد ز سر خنجر تیز تو ستیز ۱

و نه گریز آرزو میبرم آن سوز زهی آتش طبع
خاطرم می کشد آن تیغ زهی خاطر تیز ۲

گفتهای زلف کجم دار بدست و مگوی
ماند این هم به همان نکته که کج دار و مریز ۳

نیست شرط ادب ای گرد بر آن در منشین
زحمت خود برای باد از آن که برخیز ۴

خلق گویند گریز از ستم زلف و رخش
روز روشن به چنین بند چه امکان گریز ۵

هر که خواند از سخنم وصف رخ خوب تو گفت
نکند کس به ازین معنی ناز ک انگیز ۶

دست زد در رسن زلف تو دزدیده کمال
بافتی دزد در دستش هم از آنجا آویز ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۰۹ - مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
گوهر بعدی:شماره ۶۱۱ - بار بیرون نشد ز خانه هنوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.