خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از کمال الدین اصفهانی، بیانگر دلتنگی و عشق شاعر به معشوق است. او از باد صبا میخواهد که پیامش را به معشوق برساند و از جدایی و جفای معشوق شکایت میکند. شاعر اعلام میکند که هرگز از کوی معشوق نخواهد خاست و آرزو میکند که معشوق با او بنشیند تا غم از دلش برود.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات حاوی احساسات شدید عاشقانه و دلتنگی هستند که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۵۳۸ - هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد
هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد
عالمی با دل آشفته ز جا برخیزد ۱
که رساند بر کوی نو خاک تن من
مگر این کار هم از دست صبا برخیزد ۲
برنخیزم پس از این از سر کویت هرگز
هرکه در کوی تو بنشست کجا برخیزد ۳
فتنه ها خاست از آن زلف که هندوی تو بود
تا از آن ترک کماندار چها برخیزد ۴
چه شود گر نفی خوش بنشینی با ما
تا به یک بار غم از خاطر ما برخیزد ۵
تو مپندار که بیچاره کمال از در تو
به بلا دور شود باز جفا برخیزد ۶
عالمی با دل آشفته ز جا برخیزد ۱
که رساند بر کوی نو خاک تن من
مگر این کار هم از دست صبا برخیزد ۲
برنخیزم پس از این از سر کویت هرگز
هرکه در کوی تو بنشست کجا برخیزد ۳
فتنه ها خاست از آن زلف که هندوی تو بود
تا از آن ترک کماندار چها برخیزد ۴
چه شود گر نفی خوش بنشینی با ما
تا به یک بار غم از خاطر ما برخیزد ۵
تو مپندار که بیچاره کمال از در تو
به بلا دور شود باز جفا برخیزد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۷ - هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید
گوهر بعدی:شماره ۵۳۹ - هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.