خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق میگوید و بیان میکند که بدون او آرامش ندارد. او از خیال معشوق در دلش سخن میگوید و تمایلی به جاه و مال ندارد. شاعر همچنین از زاهد خشکدل انتقاد میکند و عشق بیپروا را میستاید.
مفاهیم عمیق عاشقانه و انتقادهای اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۵۰۸ - مرا بی تو آسوده حالی نباشد
مرا بی تو آسوده حالی نباشد
دمی بی رخت بی ملالی نباشد ۱
خیال نو باشد مرا در دل و بس
تمنای جاهی و مالی نباشد ۲
من و آب چشمی و سودای سروی
چه همت بود آنکه عالی نباشد ۳
ز سر دل جام غافل مباشید
ور او نیست یک رنگ خالی نباشد ۴
مجود این مشرب از زاهد خشک
که کونته به جام سفالی نباشد ۵
چه کار آید این زاهدی شیخ ما را
چرا عاشق لا ابالی نباشد ۶
کمال ار برندان مصاحب نباشی
ترا هیچ صاحب کمالی نباشد ۷
دمی بی رخت بی ملالی نباشد ۱
خیال نو باشد مرا در دل و بس
تمنای جاهی و مالی نباشد ۲
من و آب چشمی و سودای سروی
چه همت بود آنکه عالی نباشد ۳
ز سر دل جام غافل مباشید
ور او نیست یک رنگ خالی نباشد ۴
مجود این مشرب از زاهد خشک
که کونته به جام سفالی نباشد ۵
چه کار آید این زاهدی شیخ ما را
چرا عاشق لا ابالی نباشد ۶
کمال ار برندان مصاحب نباشی
ترا هیچ صاحب کمالی نباشد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰۷ - مرا بی تو از دیده خون می رود
گوهر بعدی:شماره ۵۰۹ - مرا دلیست که از بار بار میطلبد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.