خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این متن، گوینده با اعضای بدن خود (جان، چشم و نفس) گفتوگو میکند. هر کدام پاسخ متفاوتی میدهند که نشاندهندهی دردها و محدودیتهای انسان است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، نیاز به تفسیر و تحلیل دارد که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۴۱ - گفتم جانا گفت بگو گر مردی
گفتم جانا گفت بگو گر مردی
گفتم مردم گفت که نیکو کردی ۱
گفتم چشمم گفت بس این بی آبی
گفتم نفسم گفت مکن دم سردی ۲
گفتم مردم گفت که نیکو کردی ۱
گفتم چشمم گفت بس این بی آبی
گفتم نفسم گفت مکن دم سردی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - زلف تو که داشت عادت دل شکنی
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - گفتم چشمم گفت مگر بی بصری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.