خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به مناسبت عید و شادیهای آن سروده شده است. در آن از زیباییهای طبیعت و معشوق، شب قدر، و مینوشی در جمع دوستان سخن میرود. شاعر از عشق و مستی و طلب حاجات از روی نیکو یاد میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و اشاره به مینوشی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۴۷۰ - عید می آید و مردم مه نو میطلبند
عید می آید و مردم مه نو میطلبند
دید ها طاق خم ابروی او میطلبند ۱
شب قدر و به عیدی که کم آبد بنظر
همه در طرة آن سلسله مو میطلبند ۲
هر طرف سرو قدان چون علم عید روان
جای در عید گاه آن سر کو میطلبند ۳
روی در قبله بثان کرده ز ابر و محراب
حاجت خود همه از آن روی نکو می طلبند ۴
ساقیا رطل نه از دست که مستان امروز
می ز خمخانه عشقت بسبومی طلبند ۵
از حریفان همه عیدی طلبند از می و نقل
هر چه خواهد بنو جمله ازو میطلبند ۶
مهر خان زلف چو چوگان همه بر دوش کمال
وقت سر باختن است از تو چو گو میطلبند ۷
دید ها طاق خم ابروی او میطلبند ۱
شب قدر و به عیدی که کم آبد بنظر
همه در طرة آن سلسله مو میطلبند ۲
هر طرف سرو قدان چون علم عید روان
جای در عید گاه آن سر کو میطلبند ۳
روی در قبله بثان کرده ز ابر و محراب
حاجت خود همه از آن روی نکو می طلبند ۴
ساقیا رطل نه از دست که مستان امروز
می ز خمخانه عشقت بسبومی طلبند ۵
از حریفان همه عیدی طلبند از می و نقل
هر چه خواهد بنو جمله ازو میطلبند ۶
مهر خان زلف چو چوگان همه بر دوش کمال
وقت سر باختن است از تو چو گو میطلبند ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶۹ - عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
گوهر بعدی:شماره ۴۷۱ - غبار خاک در او چو در خیال آرید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.