خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از محتشم کاشانی، بیانگر درد و رنج عاشق در مواجهه با معشوق و جذابیتهای او است. شاعر از زلف مشکین و روی زیبای معشوق سخن میگوید و از رنجهای عشق و جدایی مینالد. همچنین، اشارهای به رقیب و گمراهی در راه عشق دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک کامل دارند.
شماره ۴۲۱ - دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
فتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد ۱
زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگ
با من آن روی بعد گونه صفا پیش آمد ۲
محتشم وار به هر سو که شد آن مه او را
هم ره عاشق درویش گدا پیش آمد ۳
تحفة لایق معشوق چو در دست نداشت
عاشق زار بزاری و دعا پیش آمد ۴
بر رخم گه چو در گه چو عقیق آمده اشک
دیده را بی رخ او بین که چها پیش آمد ۵
ره غلط کردم و پی گم به ملاقات رقیب
بازم آن رهزن دلها ز کجا پیش آمد ۶
نیست در عشق تو خون مژه مخصوص کمال
که ازین سیل درین رو همه را پیش آمد ۷
فتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد ۱
زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگ
با من آن روی بعد گونه صفا پیش آمد ۲
محتشم وار به هر سو که شد آن مه او را
هم ره عاشق درویش گدا پیش آمد ۳
تحفة لایق معشوق چو در دست نداشت
عاشق زار بزاری و دعا پیش آمد ۴
بر رخم گه چو در گه چو عقیق آمده اشک
دیده را بی رخ او بین که چها پیش آمد ۵
ره غلط کردم و پی گم به ملاقات رقیب
بازم آن رهزن دلها ز کجا پیش آمد ۶
نیست در عشق تو خون مژه مخصوص کمال
که ازین سیل درین رو همه را پیش آمد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۰ - دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
گوهر بعدی:شماره ۴۲۲ - دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.