خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بیانگر احساس ناتوانی و بیچارگی گوینده در برابر عظمت الهی است. او از نادانی و سرگردانی خود سخن میگوید و از تاریکیهای زندگی به فغان میآید. گوینده آرزو میکند که خداوند باقی بماند و او نباشد، و از این که نمیداند در آن روز (قیامت) چه کسی را خواهد دید، اظهار نگرانی میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
مناجات ۲۱۶ - الهی بقدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم، روز بروز بر زی
الهی بقدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم در بیچارگی خود سرگردانم، روز بروز بر زیانم، چون منی چون بود چنانم، و از نگریستن در تاریکی بفغانم که بر هیچ چیز هست ما ندانند چشم بر روزی دارم که تو بمانی و من نمانم پس چون من کیست که آنروز به بینم پس ور به بینم فدایی آنم.
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:مناجات ۲۱۵ - الهی ذکر تو بهرهٔ مشتاق است و روشنایی دیده و دولتی جان و آیین جهان یک ذرّه فزودن
گوهر بعدی:مناجات ۲۱۷ - الهی چون یتیم بی پدر گریانم ف درمانده در دست خصمانم، خستهٔ گناهم و از خوزشتن بر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.