خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به زیباییهای طبیعت و احساسات انسانی مانند عشق، ناامیدی و امید میپردازد. با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند زلف پریشان، گل و خار، باغ امید و ناله بلبل، احساسات عمیق و متناقضی را بیان میکند.
مفاهیم عمیق عاطفی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی نیاز به بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۴۲۱ - میشود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
میشود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
کز پریشان خاطری یادش دهد هر تار او ۱
از بیابان محبت سرسری مگذر چو باد
کز گریبان گل دمد، دامن چو گیرد خار او ۲
بر سر کویش مسیحا تن به بیماری دهد
تا کند چون ناتوانان تکیه بر دیوار او ۳
باغ امید مرا ترسم نماند میوهای
ناامیدی چند سازد رخنه در دیوار او؟ ۴
خشت خشت خانه گل را صبا بر باد داد
با وجود آنکه عمری بود خود معمار او ۵
در میان خنده، چشم گل ز شبنم شد پر آب
صبحدم چون کرد بلبل نالهای در کار او ۶
کز پریشان خاطری یادش دهد هر تار او ۱
از بیابان محبت سرسری مگذر چو باد
کز گریبان گل دمد، دامن چو گیرد خار او ۲
بر سر کویش مسیحا تن به بیماری دهد
تا کند چون ناتوانان تکیه بر دیوار او ۳
باغ امید مرا ترسم نماند میوهای
ناامیدی چند سازد رخنه در دیوار او؟ ۴
خشت خشت خانه گل را صبا بر باد داد
با وجود آنکه عمری بود خود معمار او ۵
در میان خنده، چشم گل ز شبنم شد پر آب
صبحدم چون کرد بلبل نالهای در کار او ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۰ - من نمیگویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
گوهر بعدی:شماره ۴۲۲ - مردم ز تیرگی، نفسی بینقاب شو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.