خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از تلاشهای بیثمر و ناامیدیهای خود سخن میگوید. او به این نتیجه رسیده که تمام تلاشهایش مانند باد خزان، همه چیز را نابود کرده است. همچنین، از دوری از دنیا و گرفتاری در دام نفسانیات خود مینالد و افسوس میخورد که حتی یک بار هم فرصت آرامش نداشته است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و ناامیدی است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند یأس و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۹۹ - ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم ۱
من بعد، ما و حلقه رندان، چه سود کرد
چندان که حلقه بر در هفت آسمان زدیم ۲
طول امل درازتر از روزگار بود
در زلف یار، دست ز کار جهان زدیم ۳
ما را حجاب دام، نفس در قفس شکست
یک بار اگر به سهو، دم از آشیان زدیم ۴
خرمن چو گل به نیت باد خزان زدیم ۱
من بعد، ما و حلقه رندان، چه سود کرد
چندان که حلقه بر در هفت آسمان زدیم ۲
طول امل درازتر از روزگار بود
در زلف یار، دست ز کار جهان زدیم ۳
ما را حجاب دام، نفس در قفس شکست
یک بار اگر به سهو، دم از آشیان زدیم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۸ - نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم
گوهر بعدی:شماره ۴۰۰ - دوش بر خاک درت عرض جبین میکردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.