خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رهایی از غم و جستجوی آزادی سخن میگوید، اما با این حال خود را دشمن خوشبختی خویش میداند. او از گذر از وادی غم و حرکت به سمت قفس برای یافتن آزادی شخصی صحبت میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و روانشناختی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، موضوعاتی مانند غم، خودانتقادی و جستجوی آزادی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۰۴ - غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
هیچکس نیست چو من دشمن آبادی خویش ۱
دیر میکشت در آن کوی غمم، دور شدم
خویش برخاستم از جای به جلادی خویش ۲
هر گلی حلقه دامیست درین راه مرا
میروم سوی قفس از پی آزادی خویش ۳
گفتی از من گذر، از خود نتوانی چو گذشت
نگذرم از تو، ولی بگذرم از وادی خویش ۴
هیچکس نیست چو من دشمن آبادی خویش ۱
دیر میکشت در آن کوی غمم، دور شدم
خویش برخاستم از جای به جلادی خویش ۲
هر گلی حلقه دامیست درین راه مرا
میروم سوی قفس از پی آزادی خویش ۳
گفتی از من گذر، از خود نتوانی چو گذشت
نگذرم از تو، ولی بگذرم از وادی خویش ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۳ - هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش
گوهر بعدی:شماره ۳۰۵ - مرده را زنده کند چون سخنآراست لبش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.