خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بیگانگی از خواستههای خود و افتادن در دام عشق ناآشنا سخن میگوید. او بیان میکند که با وجود عدم حرکت از جای خود، درونش دچار تحول شده و هرگز به مراد دل خود نرسیده است. در نهایت، او درد عشق را تنها درمان خود میداند و خود را هم پادشاه و هم گدای خویش معرفی میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و دروننگری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین عاشقانهی عمیق، مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۲۹۴ - بیگانه گشتهام ز همه مدعای خویش
بیگانه گشتهام ز همه مدعای خویش
در آشنایی بت ناآشنای خویش ۱
تا برندارم از سر کوی بتان قدم
افتادهام چو سلسله دایم به پای خویش ۲
جایی نمانده است که بیخود نرفتهام
با آنکه برنداشتهام پا ز جای خویش ۳
یک لحظه بر مراد دل خود نبودهام
با آنکه سر نتافتهام از رضای خویش ۴
درمان درد عشق بجز درد عشق نیست
با درد خو گرفتم و کردم دوای خویش ۵
قدسی به پادشاه و گدا نیست حاجتم
هم پادشاه خویشتنم، هم گدای خویش ۶
در آشنایی بت ناآشنای خویش ۱
تا برندارم از سر کوی بتان قدم
افتادهام چو سلسله دایم به پای خویش ۲
جایی نمانده است که بیخود نرفتهام
با آنکه برنداشتهام پا ز جای خویش ۳
یک لحظه بر مراد دل خود نبودهام
با آنکه سر نتافتهام از رضای خویش ۴
درمان درد عشق بجز درد عشق نیست
با درد خو گرفتم و کردم دوای خویش ۵
قدسی به پادشاه و گدا نیست حاجتم
هم پادشاه خویشتنم، هم گدای خویش ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۳ - گر کنم گریه به اندازه چشم تر خویش
گوهر بعدی:شماره ۲۹۵ - تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.