خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق، رنجهای عاشقانه، و جدایی از جهان برای معشوق سخن میگوید. شاعر از بسته بودن درهای شادی، دشمنی عالم با او، و محدودیتهای imposed بر خود شکایت دارد. همچنین، اشارهای به بیتفاوتی نسبت به کفر و دین و تمرکز بر عشق دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند کفر و دین نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای تفسیر صحیح دارد.
شماره ۲۵۳ - در طرب ز ازل بر من حزین بستند
در طرب ز ازل بر من حزین بستند
گشاد نیست دری را که اینچنین بستند ۱
بریدم از همه عالم برای خاطر دوست
کمر به دشمنیام عالمی ازین بستند ۲
کف بریده ما آشکار شد، ور نه
هزار دست شکسته در آستین بستند ۳
نه کافرم، نه مسلمان، که با ترانه عشق
لبم ز زمزمه صوت کفر و دین بستند ۴
نرست شاخ گلی چون تو از زمین، هرچند
که آب چشمه خورشید بر زمین بستند ۵
چو غنچه در دل قدسی هزار جا گره است
ز هر گره که بر آن زلف عنبرین بستند ۶
گشاد نیست دری را که اینچنین بستند ۱
بریدم از همه عالم برای خاطر دوست
کمر به دشمنیام عالمی ازین بستند ۲
کف بریده ما آشکار شد، ور نه
هزار دست شکسته در آستین بستند ۳
نه کافرم، نه مسلمان، که با ترانه عشق
لبم ز زمزمه صوت کفر و دین بستند ۴
نرست شاخ گلی چون تو از زمین، هرچند
که آب چشمه خورشید بر زمین بستند ۵
چو غنچه در دل قدسی هزار جا گره است
ز هر گره که بر آن زلف عنبرین بستند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۲ - مرا هر قطرهای کز دیده در دامن فرو ریزد
گوهر بعدی:شماره ۲۵۴ - سوای تو در سینه هر خام نگنجد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.