خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد فراق و تنهایی سخن میگوید. شاعر از اشکهای بیپایان، دلتپشهای شبانه، و اندوه عمیق خود مینالد. همچنین، به عشق و جنون ناشی از آن اشاره میکند و حتی مرگ را نیز در برابر این غم ناتوان میداند.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و جنون نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۲۴ - ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لالهگون افتد
ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لالهگون افتد
که هرجا پا نهد اندیشه، در دریای خون افتد ۱
ز بس دل میتپد در سینه شب در کنج تنهایی
مبادا دیده، گاه گریه با اشکم برون افتد ۲
دل پرویز را در سینه چون سیماب لرزاند
صدای تیشه فرهاد چون در بیستون افتد ۳
اجل را نیز از جانبردن من ننگ میآید
مبادا هیچکس را اینچنین طالع زبون افتد ۴
میی نوشیده قدسی دوش از میخانه عشقت
که تا صبح قیامت زان قدح، مست جنون افتد ۵
که هرجا پا نهد اندیشه، در دریای خون افتد ۱
ز بس دل میتپد در سینه شب در کنج تنهایی
مبادا دیده، گاه گریه با اشکم برون افتد ۲
دل پرویز را در سینه چون سیماب لرزاند
صدای تیشه فرهاد چون در بیستون افتد ۳
اجل را نیز از جانبردن من ننگ میآید
مبادا هیچکس را اینچنین طالع زبون افتد ۴
میی نوشیده قدسی دوش از میخانه عشقت
که تا صبح قیامت زان قدح، مست جنون افتد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۳ - لبت به خنده شیرین چو همنفس گردد
گوهر بعدی:شماره ۲۲۵ - می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.