خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از سوزش عشق، اشکهای بیپایان، و فداکاریهایش برای معشوق میگوید. او از آتشی که هم روشنکننده و هم سوزاننده است صحبت میکند و درد دلهای پنهان و رنجهایش را بیان میدارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و سوزش عشق نیاز به بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.
شماره ۱۶۵ - مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
همان آتش که دارد شمع را روشن، همان سوزد ۱
ز بس کز دیده اشک گرم ریزم بر سر کویش
جبین آفتاب از سجده آن آستان سوزد ۲
شکافم سینه را تا بر تو حال دل شود روشن
وگرنه چون کنم تقریر حال دل، زبان سوزد ۳
چو فانوس آتش از پیراهنم امداد میخواهد
دلم از سادگی از دیده مردم نهان سوزد ۴
چو محفل روشن است از آتشت، غمگین مشو قدسی
چو شمع امشب گرت تا روز، مغز استخوان سوزد ۵
همان آتش که دارد شمع را روشن، همان سوزد ۱
ز بس کز دیده اشک گرم ریزم بر سر کویش
جبین آفتاب از سجده آن آستان سوزد ۲
شکافم سینه را تا بر تو حال دل شود روشن
وگرنه چون کنم تقریر حال دل، زبان سوزد ۳
چو فانوس آتش از پیراهنم امداد میخواهد
دلم از سادگی از دیده مردم نهان سوزد ۴
چو محفل روشن است از آتشت، غمگین مشو قدسی
چو شمع امشب گرت تا روز، مغز استخوان سوزد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۴ - دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟
گوهر بعدی:شماره ۱۶۶ - دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.