این شعر از حافظ، به بیان دردها و رنجهای عاشقانه و عرفانی میپردازد. شاعر از جفای یار، ناکامیهای عاشقی، اسارت روح در قفس دنیا و وعده دیدار در روز جزا سخن میگوید. همچنین، به رازداری عشق و نوشته شدن سرنوشت انسان بر لوح تقدیر اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر این باور است که در همه جا سخن از عشق است و نباید از تیرگی بخت شکایت کرد، چرا که آیینهی وجود انسان، پذیرای زنگارهای زندگی است.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عاشقی و تقدیر ممکن است برای نوجوانان کمسال سنگین باشد.
شماره ۱۴۷ - آنان که مرا جورکش یار نوشتند
بر عاشقی کوهکن انکار نوشتند ۱
چون تخته اطفال ز دل حرف پریشان
هرچند که شستیم دگربار نوشتند ۲
مرغان حرم شکوه آزادگی خویش
گرد قفس مرغ گرفتار نوشتند ۳
ای دیده به حسرت نگران باش که خوبان
بر روز جزا وعده دیدار نوشتند ۴
پنهان چه کنی عشق که راز دل منصور
بر روی زمین با قلم دار نوشتند ۵
شد لوح شفا شسته مگر سوی مسیحا
یک حرف ز حال من بیمار نوشتند؟ ۶
در دیر و حرم جز سخن عشق ندیدم
هرجا که خطر بر در و دیوار نوشتند ۷
قدسی مکن از تیرگی بخت شکایت
کآیینه ما قابل زنگار نوشتند ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.