خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد و رنج عشق و تنهایی سخن میگوید. شاعر از نادیده گرفته شدن و بیتفاوتی دیگران شکایت دارد و خود را مانند عنقای عشق میداند که کسی جایگاهش را نمیشناسد. همچنین، از شیخ شهر میخواهد که پردهپوشی نکند و آیندهشان را تباه نسازد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'پردهپوشی' و 'فردای ما را' نیاز به درک بیشتری از زندگی و تجربیات انسانی دارد.
شماره ۴۸ - نهادی بر سر شوریدگان داغ
نهادی بر سر شوریدگان داغ
زدی بر سر گره سودای ما را ۱
در این بزم از حریفان چشم داریم
که نگذارند خالی جای ما را ۲
نظر بر جامه از برگشتگیهاست
کسی نشناسد از سر پای ما را ۳
درین بستانسرا عنقای عشقیم
نمیداند کسی ماوای ما را ۴
خدا را شیخ شهر ار پرده پوشی
مکن امروز شب فردای ما را ۵
زدی بر سر گره سودای ما را ۱
در این بزم از حریفان چشم داریم
که نگذارند خالی جای ما را ۲
نظر بر جامه از برگشتگیهاست
کسی نشناسد از سر پای ما را ۳
درین بستانسرا عنقای عشقیم
نمیداند کسی ماوای ما را ۴
خدا را شیخ شهر ار پرده پوشی
مکن امروز شب فردای ما را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷ - چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا
گوهر بعدی:شماره ۴۹ - گشته چون آینه روشن دل بیکینه ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.