خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و هجران معشوق میگوید و درد دوری و اشتیاق را بیان میکند. او از سوختن در آتش عشق و ناتوانی در کنترل احساساتش سخن میگوید و تنهایی و اندوه خود را به تصویر میکشد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۱ - تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را
تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را
خود زدم آتش به دست خود گیاه خویش را ۱
شکوهای در دل گذشت از هجر او تیغم سزاست
هیچکس چون خود نمیداند گناه خویش را ۲
همچو خوابآلوده از کاروان افتاده دور
در تماشایش نظر گم کرده راه خویش را ۳
میشود معلوم سوز سینه از دود جگر
همچو مشک آوردهام با خود گواه خویش را ۴
گفتم از سوز درون رمزی و دلها شد کباب
وای اگر میدادم از دل رخصت آه خویش را ۵
نیست قدسی شام تنهایی جز او کس بر سرم
چون ندارم عزت بخت سیاه خویش را؟ ۶
خود زدم آتش به دست خود گیاه خویش را ۱
شکوهای در دل گذشت از هجر او تیغم سزاست
هیچکس چون خود نمیداند گناه خویش را ۲
همچو خوابآلوده از کاروان افتاده دور
در تماشایش نظر گم کرده راه خویش را ۳
میشود معلوم سوز سینه از دود جگر
همچو مشک آوردهام با خود گواه خویش را ۴
گفتم از سوز درون رمزی و دلها شد کباب
وای اگر میدادم از دل رخصت آه خویش را ۵
نیست قدسی شام تنهایی جز او کس بر سرم
چون ندارم عزت بخت سیاه خویش را؟ ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰ - از جا نبرد صحبت اهل هوس مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۲ - ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.