خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او بارها به دام عشق افتاده، از مردم دوری کرده و به آستان دوست پناه برده است. با وجود همه رنجها، باز هم به عشق روی آورده و این چرخه تکرار شده است.
متن حاوی مفاهیم عمیق عشقی و عاطفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه نیاز دارد. همچنین ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا باعث سردرگمی شود.
شماره ۱۰۹۲ - به دام عشق درآویختم دگرباره
به دام عشق درآویختم دگرباره
ز شهر فتنه برانگیختم دگرباره ۱
هزار بار همه خاکِ آستانة دوست
به خونِ دیده برآمیختم دگرباره ۲
چو پیش ازین که برآشفته بودم از مردم
نفور گشتم و بگریختم دگرباره ۳
نزاریا چه کنی قصّه هم چنان میگوی
به دامِ عشق درآویختم دگرباره ۴
ز شهر فتنه برانگیختم دگرباره ۱
هزار بار همه خاکِ آستانة دوست
به خونِ دیده برآمیختم دگرباره ۲
چو پیش ازین که برآشفته بودم از مردم
نفور گشتم و بگریختم دگرباره ۳
نزاریا چه کنی قصّه هم چنان میگوی
به دامِ عشق درآویختم دگرباره ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۹۱ - به پای عشق درافتادهام دگرباره
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹۳ - از برت میروم به ناچاره
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.