این متن یک غزل عاشقانه است که در آن شاعر از دوری و فراق معشوق شکایت میکند و از او میخواهد که بازگردد. شاعر بیان میکند که بدون هیچ گناهی از او رنجیده و اکنون در فراقش به جان آمده است. او از خاطرات شیرین گذشته یاد میکند و امیدوار است که معشوق صدای نالهاش را بشنود و بازگردد. شاعر همچنین از رازهایی که با معشوق در میان گذاشته سخن میگوید و از او میخواهد که این رازها را فاش نکند.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد تا بهطور کامل درک شود.
شماره ۱۰۸۶ - ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده
آخر ز ما چه دیدی ای نور هر دو دیده ۱
بی موجبِ گناهی از ما به خشم رفته
بازآ که در فراقت کارم به جان رسیده ۲
آرام جان برفته ترکِ وفا گرفته
ممکن بود که باشد هرگز دل آرمیده ۳
مسکین دلم ببرده با خویشتن به برده
او خود ز دامِ زلفت کی بود سر کشیده ۴
بنگر چه گونه باشد اکنون که بوده باشم
از گوشة دهانت سد چاشنی چشیده ۵
جانم به لب رسیده در آرزوی رویت
اول که بودم از تو آوازه ای شنیده ۶
گرچه نیی ز چشمم یک دم برون ولیکن
صاحب نظر نگیرد نادیده هم چو دیده ۷
گر ناله نزاری روزی رسد به گوشت
چون بشنوی نگیری بر خویش ناشنیده ۸
رازی که با تو دارم سرّی که با تو گفتم
زنهار تا نگویی با هیچ آفریده ۹
میدار یاد ما را ما خود کهایم بی تو
ناممکن است از تو امّید ما بریده ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.