خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از رفتن به دروازهی صبر و شنیدن ندای صبر از سوی عدم میگوید. او از حواله شدن مکرر به صبر شکایت دارد و میپرسد که اندازهی صبرش چقدر است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۴۵۰ - رفتم بوداع جان بدروازۀ صبر
رفتم بوداع جان بدروازۀ صبر
زان سوی عدم شنیدم آوازۀ صبر ۱
تا چند مرا حواله بر صبر کنی؟
پیداست که چند باشد اندازۀ صبر ۲
زان سوی عدم شنیدم آوازۀ صبر ۱
تا چند مرا حواله بر صبر کنی؟
پیداست که چند باشد اندازۀ صبر ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۹ - من کشتۀ هجرم از وصالم چه خبر؟
گوهر بعدی:شماره ۴۵۱ - اسبی دارم بکندی از خر خرتر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.