خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق ناگهانی و دردناک خود سخن می‌گوید که به دام معشوق افتاده است. او از ستم‌های معشوق شکایت دارد اما با وجود تمام رنج‌ها، بارها در این راه سقوط کرده است. شاعر خود را در دریای غم و اشک غرق می‌بیند و با یادکردن از زیبایی‌های معشوق (لب، زلف، روی) دوباره اسیر می‌شود. در نهایت، با وجود افتادن در چاه عشق معشوق، از بدبختی خود می‌نالد.

محتوا شامل مفاهیم عاشقانه پیچیده، احساسات شدید و ناامیدی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به درک ادبی بالاتری نیاز دارند.

مشاهده کامل

شماره ۱۱۲ - چو درد دلست این که من درفتادم؟

چو درد دلست این که من درفتادم؟
که در دام عشق تو دلبر فتادم ۱

چه بد کرده بودم که ناگاه ازین سان
بدست تو شوخ ستمگر فتادم ۲

به میدان عشق تو در ، اسب سودا
همی تاختم تیز و در سر فتادم ۳

بدین گونه هرگز نیفتادم ار چه
درین شیوه صد بار دیگر فتادم ۴

مرا با چنین صبر و دل عشق بازی
نبود اختیاری ، ولی در فتادم ۵

ز غرقاب این غم رهایی نیابم
که در موج دیده چو لنگر فتادم ۶

خیال لب و زلف و رویش بدیدم
بسر در گل و مشک و شکر فتادم ۷

بلغزید دستم از آن زلف مشکین
بدان چاه سیمینش اندر فتادم ۸

در آن چاه جانم خوش افتاد لیکن
ز بدبختی خویش بر در فتادم ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۱ - جان که در عالم خود او را داشتم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۳ - من نه آنم که ز کویت بجفا بر گردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.