خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانهای است که شاعر از فراق و عشق به معشوق متحمل میشود. او از گرمای عشق و غم فراق میسوزد و ذوب میشود، همانطور که شکر در آب ذوب میشود. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند شمع، سایه، و طلا، احساسات خود را به تصویر میکشد.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۶۳ - دلم از آتش غم چنان می گدازد
دلم از آتش غم چنان می گدازد
که شکّر در آب روان می گدازد ۱
چو سایه ز خورشید هستیّ بنده
ز مهرت زمان تا زمان می گدازد ۲
دو رسته درت در یکی چشم سوزن
تنم را چنان ریسمان می گدازد ۳
چو نام لبت بر زبان بگذرانم
ز ذوقم شکر در دهان می گدازد ۴
چه خوش قالبی دارد آن تنگ شکّر
که جان خویشتن را در آن می گدازد ۵
دلی نرم تر دارم از موم و دایم
ز تاب رخت شمع سان می گدازد ۶
چه جای دل من؟ که از تاب مهرت
تن ماه در اسمان می گدازد ۷
دلم بوته یی شد که بر آتش غم
چو زر این تن ناتوان می گدازد ۸
ز بس پشت گرمی که دارم ز عشقت
مرا آشکار و نهان می گدازد ۹
زهجر توام خون بیفسرد در دل
ولی مغز در استخوان می گدازد ۱۰
مثالیست از چهرة من هر آن زر
که خورشید در چشم کان می گدازد ۱۱
ز وز دل ماست و زتاب رویت
که باریک مویت چنان می گدازد ۱۲
چگونه دهم شرح عشقت که چون شمع
لب من ز تاب زبان می گدازد ۱۳
رهی راستی را بوصف تو اندر
نه نظم سخن کرد، جان می گدازد ۱۴
که شکّر در آب روان می گدازد ۱
چو سایه ز خورشید هستیّ بنده
ز مهرت زمان تا زمان می گدازد ۲
دو رسته درت در یکی چشم سوزن
تنم را چنان ریسمان می گدازد ۳
چو نام لبت بر زبان بگذرانم
ز ذوقم شکر در دهان می گدازد ۴
چه خوش قالبی دارد آن تنگ شکّر
که جان خویشتن را در آن می گدازد ۵
دلی نرم تر دارم از موم و دایم
ز تاب رخت شمع سان می گدازد ۶
چه جای دل من؟ که از تاب مهرت
تن ماه در اسمان می گدازد ۷
دلم بوته یی شد که بر آتش غم
چو زر این تن ناتوان می گدازد ۸
ز بس پشت گرمی که دارم ز عشقت
مرا آشکار و نهان می گدازد ۹
زهجر توام خون بیفسرد در دل
ولی مغز در استخوان می گدازد ۱۰
مثالیست از چهرة من هر آن زر
که خورشید در چشم کان می گدازد ۱۱
ز وز دل ماست و زتاب رویت
که باریک مویت چنان می گدازد ۱۲
چگونه دهم شرح عشقت که چون شمع
لب من ز تاب زبان می گدازد ۱۳
رهی راستی را بوصف تو اندر
نه نظم سخن کرد، جان می گدازد ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۲ - سحرگهان که دم صبح در چمن گیرد
گوهر بعدی:شماره ۶۴ - اگر دلدار من روزی، نقاب از رخ بر اندازد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.