متن داستانی است درباره آهو که از یک خنیاگر (نوازنده) میپرسد که آیا داماد از روی عشق ازدواج کرده یا به دستور والدین. خنیاگر توضیح میدهد که اگر از روی عشق باشد، موسیقی او با جان داماد میآمیزد وگرنه فایدهای ندارد. سپس زروی درباره اهمیت راستی و اعتدال در گفتار و کردار صحبت میکند و اشاره میکنند که اعتدال به معنای رعایت مصلحت است، نه مساوات در همه چیز. در پایان، آهو درباره داستان یک طبّاخ نادان سوال میپرسد.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و فلسفی است که برای درک بهتر، به بلوغ فکری نسبی نیاز دارد. همچنین، استفاده از زبان ادبی و استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
داستانِ خنیاگر با داماد
فرقست میانِ سوز کز جان خیزد
با آنک بریسمانش بر خود بندی
این فسانه از بهر آن گفتم تا مقرّر باشد که کارِ رعایا و رعایتِ احوال ایشان بهر کس مفوّض نشاید کرد. زروی گفت : نیکو گفتی و آفرین بر آفرینشی باد که بحقایقِ کارها چنین راه برد و در راه رفاقتِ یاران این قدم داشته باشد ، اکنون اقتضاءِ رضایِ ما آنست که شما بهمه حالی در سپردن طریقِ راستی کوشید که هر اساس که نه بر راستی نهی ، پایدار نماند و بدانک محلِ صدق دو چیزست : یکی گفتار ، دوم کردار. صدقِ گفتار آن بود که اگر چیزی گوئی، از عهدهٔ آن بیرون توانی آمد و راستی کردار آنک از قاعدهٔ اعتدال نگذرد و بدانک اعتدال نه مساواتست در مقادیر هر چیز، بلک اعتدال ساختنست بر وفقِ مصلحت و هرک از عدالت معنیِ اول فهم کند ، همان کند که آن طبّاخ کرد از نادانی . آهو پرسید : چون بود آن داستان ؟
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.