خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و فراق یار خود سخن میگوید و از درد دوری و شوق دیدار مینالد. او از ضعف و ناتوانی خود در فراق یار میگوید و چگونه عشق او را مستغرق خود کرده است. شاعر همچنین به مینوشی اشاره میکند که رازش را فاش میکند و با وجود درد، به سازش با آن میپردازد. در پایان، از یار خود میخواهد که اگرچه او را نمیپسندد، اما با لطف با او رفتار کند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مینوشی و مستی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارد.
شماره ۸۶۰ - چو لطف کردی و برداشتی به اعزازم
چو لطف کردی و برداشتی به اعزازم
قبول کردهای ای دوست رد مکن بازم ۱
مکن ز یار به آزار ترکِ دلداری
چو برگرفتی و بنواختی می اندازم ۲
چنان ضعیف شدم در فراقِ تو که به جهد
ز اندرون به دهان برنیاد آوازم ۳
چنان ز شوقِ تو مستغرقم که از حیرت
دمی ز فکرِ تو با خویشتن نپردازم ۴
مگر موافق رایِ تو نیست می خوردن
که مست می شوم و فاش می شود رازم ۵
چه می کنم نخورم ترکِ دُردِ می کردم
همان به است که با دردِ خویشتن سازم ۶
نزاریِ توام آخر اگر چه هیچ نیام
ولی به قهر مرانم به لطف بنوازم ۷
قبول کردهای ای دوست رد مکن بازم ۱
مکن ز یار به آزار ترکِ دلداری
چو برگرفتی و بنواختی می اندازم ۲
چنان ضعیف شدم در فراقِ تو که به جهد
ز اندرون به دهان برنیاد آوازم ۳
چنان ز شوقِ تو مستغرقم که از حیرت
دمی ز فکرِ تو با خویشتن نپردازم ۴
مگر موافق رایِ تو نیست می خوردن
که مست می شوم و فاش می شود رازم ۵
چه می کنم نخورم ترکِ دُردِ می کردم
همان به است که با دردِ خویشتن سازم ۶
نزاریِ توام آخر اگر چه هیچ نیام
ولی به قهر مرانم به لطف بنوازم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۵۹ - فغان از مردمِ چشمم که بیرون می دهد رازم
گوهر بعدی:شماره ۸۶۱ - نیامدی و من از انتظار می سوزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.