خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از تنهایی، ناامیدی و غم عشق میگوید. او احساس میکند که در زندگی هیچ کاری ندارد جز فکر کردن و انتظار کشیدن. از نداشتن یار و همراه شکایت دارد و از این که در عشق ناکام مانده است، ابراز تأسف میکند. همچنین، او از نداشتن اختیار در زندگی و تسلیم شدن در برابر نامرادیها سخن میگوید.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی مانند ناامیدی، غم عشق و تنهایی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تسلیم شدن در برابر نامرادیها ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۸۴۲ - ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
بمردم ز غم غم گساری ندارم ۱
به جز مغز پالودن و فکر کردن
به دنیا دگر هیچ کاری ندارم ۲
ز من نیست بی کارتر در جهان کس
که با هیچ کس کار و باری ندارم ۳
دلی پای بندِ غمِ عشق دارم
دریغا که آسان گذاری ندارم ۴
به پایِ جلادت پناهی نیابم
به دستِ ارادت نگاری ندارم ۵
ز کرد و کیایی و مال و منالی
جز امیّدی و انتظاری ندارم ۶
چه محصول چون در حصولِ مرادی
به وصل از میانی کناری ندارم ۷
نهادم دلِ خویش بر نامرادی
چو بر وصل و هجر اقتداری ندارم ۸
به پیران سر آشفتگی نیست لایق
ولی چون کنم اختیاری ندارم ۹
همین باز می گو نزاری به زاری
ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم ۱۰
بمردم ز غم غم گساری ندارم ۱
به جز مغز پالودن و فکر کردن
به دنیا دگر هیچ کاری ندارم ۲
ز من نیست بی کارتر در جهان کس
که با هیچ کس کار و باری ندارم ۳
دلی پای بندِ غمِ عشق دارم
دریغا که آسان گذاری ندارم ۴
به پایِ جلادت پناهی نیابم
به دستِ ارادت نگاری ندارم ۵
ز کرد و کیایی و مال و منالی
جز امیّدی و انتظاری ندارم ۶
چه محصول چون در حصولِ مرادی
به وصل از میانی کناری ندارم ۷
نهادم دلِ خویش بر نامرادی
چو بر وصل و هجر اقتداری ندارم ۸
به پیران سر آشفتگی نیست لایق
ولی چون کنم اختیاری ندارم ۹
همین باز می گو نزاری به زاری
ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۱ - ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
گوهر بعدی:شماره ۸۴۳ - چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.