خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از فراق میگوید. او بیان میکند که از وصال معشوق بهرهای نبرده و در فراق او، شبها را به روز آورده و اشک ریخته است. شاعر از حسرت عشق و بیخبری معشوق از حالش مینالد و تأکید میکند که در تمام عمر جز غم و اندوه چیزی نداشته است.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، مفاهیمی مانند عشق نافرجام و رنجهای عاطفی برای سنین پایین مناسب نیست.
شماره ۷۹۴ - ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته ام
ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته ام
بیا بیا که به تو این نظر نداشته ام ۱
شبی به روز نیاورده ام ز فرقتِ تو
که هر دو دیده به خوناب تر نداشته ام ۲
ز حسرتِ شکرت چون مگس دمی نزدم
که هر دو دست به بالایِ سر نداشته ام ۳
تو فارغ از من و بر من شبی به روز نشد
که نالۀ دل و سوزِ جگر نداشته ام ۴
ز عشقِ من همه آفاق را خبر شد و من
ز عشق و عاشقیِ خود خبر نداشته ام ۵
ارادتم به تو بوده ست و در محبّت تو
غمِ بلای قضا و قدر نداشته ام ۶
درین دیار زیارت گهی نمی دانم
که من نرفته ام و دست بر نداشته ام ۷
غمِ نزاریِ مسکین بخور که در همه عمر
به جز غمِ خیر و شر نداشته ام ۸
بیا بیا که به تو این نظر نداشته ام ۱
شبی به روز نیاورده ام ز فرقتِ تو
که هر دو دیده به خوناب تر نداشته ام ۲
ز حسرتِ شکرت چون مگس دمی نزدم
که هر دو دست به بالایِ سر نداشته ام ۳
تو فارغ از من و بر من شبی به روز نشد
که نالۀ دل و سوزِ جگر نداشته ام ۴
ز عشقِ من همه آفاق را خبر شد و من
ز عشق و عاشقیِ خود خبر نداشته ام ۵
ارادتم به تو بوده ست و در محبّت تو
غمِ بلای قضا و قدر نداشته ام ۶
درین دیار زیارت گهی نمی دانم
که من نرفته ام و دست بر نداشته ام ۷
غمِ نزاریِ مسکین بخور که در همه عمر
به جز غمِ خیر و شر نداشته ام ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۳ - در خیال آبادِ خود بنشسته ام
گوهر بعدی:شماره ۷۹۵ - دوستان در کارِ خود حیران و مشکل مانده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.