خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که مخاطب را به بیداری از غفلت، توبه، تقوا، و زندگی بر اساس حق دعوت میکند. شاعر از مفاهیمی مانند مرگ نفس، قیامت، بهشت، و اهمیت صبر و ثبات در راه حق سخن میگوید. همچنین، تأکید بر دوری از خودپرستی و گوش دادن به پندهای حکیمانه دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و شناختی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ نفس و قیامت ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۶۱۹ - ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
تا بو که بگذری به سلامت ازین فتور ۱
گر بایدت که حشرِ تو با صالحان بود
در موقفِ جزا که بود موعدِ نشور ۲
این جا ز خود بمیر و به حق زنده باز شو
حاجت نباشدت به سرافیل و نفخِ صور ۳
گر بشنوی به گوش ارادت حدیثٍ صدق
افعالِ ماست مالک و اشخاصِ ما قبور ۴
گر هیچ صبر داری تا ساقی بهشت
فردا نهد به دستِ تو بر ساغرِ طهور ۵
نیکو و گرنه حالی خالی مدار کف
زان آبِ آتشین که بخارش بود بخور ۶
راحی که هست رایحۀ او حیاتٍ محض
روحی که هست جاذبۀ او غذایِ حور ۷
نوری که هست مقتبس از شمعِ آفتاب
بل آفتاب کرده ازو اقتباسِ نور ۸
گویند در بهشت شراب است و شهد و شیر
تا خود که را دهند ولی آخرالامور ۹
هر کو بهشتِ وایۀ خود میکند طلب
پس غیبت از خودیِ خودش بهتر از حضور ۱۰
ای خودپرست بیش مشو مشتغل به خویش
نزدیکِ خود مباش که افتی ز دست دور ۱۱
پندِ محقّقان نکند نیکبخت رد
بر من ز حاسدان مشنو افترا و زور ۱۲
من وعظ میکنم نه جدل میزنم چه غم
گر مدّعی قبول کند ور شود نفور ۱۳
صبر و ثبات عادت و خو کن نزاریا
باشد ظفر هر آینه از جانبِ صبور ۱۴
تا بو که بگذری به سلامت ازین فتور ۱
گر بایدت که حشرِ تو با صالحان بود
در موقفِ جزا که بود موعدِ نشور ۲
این جا ز خود بمیر و به حق زنده باز شو
حاجت نباشدت به سرافیل و نفخِ صور ۳
گر بشنوی به گوش ارادت حدیثٍ صدق
افعالِ ماست مالک و اشخاصِ ما قبور ۴
گر هیچ صبر داری تا ساقی بهشت
فردا نهد به دستِ تو بر ساغرِ طهور ۵
نیکو و گرنه حالی خالی مدار کف
زان آبِ آتشین که بخارش بود بخور ۶
راحی که هست رایحۀ او حیاتٍ محض
روحی که هست جاذبۀ او غذایِ حور ۷
نوری که هست مقتبس از شمعِ آفتاب
بل آفتاب کرده ازو اقتباسِ نور ۸
گویند در بهشت شراب است و شهد و شیر
تا خود که را دهند ولی آخرالامور ۹
هر کو بهشتِ وایۀ خود میکند طلب
پس غیبت از خودیِ خودش بهتر از حضور ۱۰
ای خودپرست بیش مشو مشتغل به خویش
نزدیکِ خود مباش که افتی ز دست دور ۱۱
پندِ محقّقان نکند نیکبخت رد
بر من ز حاسدان مشنو افترا و زور ۱۲
من وعظ میکنم نه جدل میزنم چه غم
گر مدّعی قبول کند ور شود نفور ۱۳
صبر و ثبات عادت و خو کن نزاریا
باشد ظفر هر آینه از جانبِ صبور ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۸ - بس که خوردیم تازیانۀ دور
گوهر بعدی:شماره ۶۲۰ - باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.