خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر شاعر میپردازد. شاعر از زلفهای پرچین، رخ زیبا، و لب شیرین معشوق سخن میگوید و از عشق و هجران شکوه میکند. همچنین، به تأثیر این عشق بر دل مجنون و اضطرابهای عاشقانه اشاره میکند. در پایان، شاعر از رقیب و حاسدان نیز یاد میکند و از معشوق میخواهد که بر او رحم کند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و حسادت ممکن است برای سنین پایینتر پیچیده باشد.
شماره ۵۱۶ - پای هر کس که در آن سلسلهء مشکین شد
پای هر کس که در آن سلسلهء مشکین شد
فارغ از قاعده و سنت اهل دین شد ۱
نافه مشک که از باد صبا می زد لاف
چین زلف تو بدید و رخش پر چین شد ۲
گل مگر بر رخ چون ماه تو افکند نظر
ورقش از عرق شرم و حسد پروین شد ۳
سرو را رفتن چالاک تو خوب آمد ، گفت:
چابکی بر قد و بر قامت تو تعیین شد ۴
دست سیمین تو محتاج نبودی به خضاب
تا چه می خواست که در خون من مسکین شد ۵
لب شیرین تو کآفاق از او پر شور است
اضطراب دل مجنون مرا تسکین شد ۶
علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست
بسکه از دست تو فریاد به علیین شد ۷
رحم کن بر من بیچاره علی رغم رقیب
از کی ات کشتن و بیداد کسان آیین شد ۸
حاسدم گفت نزاری سخنت را اینقدر
از کجا خاست که صیتش به جهان چندین شد ۹
گفتمش خسرو خوبان بت شکر لب من
بوسه ای داد به من زان سخنم شیرین شد. ۱۰
فارغ از قاعده و سنت اهل دین شد ۱
نافه مشک که از باد صبا می زد لاف
چین زلف تو بدید و رخش پر چین شد ۲
گل مگر بر رخ چون ماه تو افکند نظر
ورقش از عرق شرم و حسد پروین شد ۳
سرو را رفتن چالاک تو خوب آمد ، گفت:
چابکی بر قد و بر قامت تو تعیین شد ۴
دست سیمین تو محتاج نبودی به خضاب
تا چه می خواست که در خون من مسکین شد ۵
لب شیرین تو کآفاق از او پر شور است
اضطراب دل مجنون مرا تسکین شد ۶
علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست
بسکه از دست تو فریاد به علیین شد ۷
رحم کن بر من بیچاره علی رغم رقیب
از کی ات کشتن و بیداد کسان آیین شد ۸
حاسدم گفت نزاری سخنت را اینقدر
از کجا خاست که صیتش به جهان چندین شد ۹
گفتمش خسرو خوبان بت شکر لب من
بوسه ای داد به من زان سخنم شیرین شد. ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۵ - هر دل که مقیم لامکان شد
گوهر بعدی:شماره ۵۱۷ - دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.