شاعر در این متن عاشقانه از یاری با زیباییهای خیرهکننده مانند رویی مانند ماه و دهانی شیرین یاد میکند. او از عشق و دلدادگی سخن میگوید و درد فراق را بیان میکند. شاعر به عشق عمیق و فداکاریهای عاشقانه اشاره دارد و از معشوقی میگوید که تنها کسانی مانند مجنون (نماد عشق بیقید و شرط) میتوانند درکش کنند. همچنین، او از تیرهای طعنههای فاسقان میگوید که عاشق صادق از آنها نمیهراسد.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای ادبی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند فراق و درد عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۴۱۳ - به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد
دهانی چون لبِ شیرین لبانی چون شکر دارد ۱
کجا شد عیسیِ مریم بیا گو معجزِ دم بین
که در هر حرف پنداری نهان جانی دگر دارد ۲
نظر تا بر وی افکندم ز سر تا پای در بندم
سرِ او دارم از عالم ندانم اون چه سر دارد ۳
چه داند هر هوس ناکی کمالِ حسنِ لیلی را
کسی داند که چون مجنون دلی صاحب نظر دارد ۴
اگر صادق بود عاشق به تیرِ طعنۀ فاسق
نه روی اندر گریز آرد نه پروایِ سپر دارد ۵
بگو ای پیکِ مشتاقان بدان خورشید کاین مسکین
همه شب دیدۀ بیدار و حیران بر سحر دارد ۶
لگد کوبِ فراقت گر مرا خاکی کند شاید
مگر بازآورد بادی که بر کویت گذر دارد ۷
چرا باید نزاری را نظر جز بر تو افکندن
روا نبود جهان دیدن به چشمی کز تو بر دارد ۸
کسی کش هم دمی باشد ازو چندی جدا ماند
عجب می دارم ار هرگز دگر عزمِ سفر دارد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.