این متن عرفانی و شاعرانه به موضوع عشق الهی و فاصله گرفتن از تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر از جدایی دل و جان از معشوق حقیقی سخن میگوید و بیان میکند که رسیدن به معشوق فراتر از تواناییهای عادی است. او از رهایی از تقلید و رسیدن به مقصدی والاتر صحبت میکند و بر اهمیت عشق حقیقی و فداکاری در این راه تأکید دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده در متن، درک کامل آن را برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار میسازد. همچنین برخی از مفاهیم مانند فداکاری و رهایی از تعلقات دنیوی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در این سنین به دست میآید.
شماره ۱۵۰ - دل و جانم آنجا که جان و دل است
به جانان که بی جان و دل مشکل است ۱
غلط میکنم چند گویم ز دل
به جانان رسیدن نه کار دل است ۲
ز مبدای فطرت برفته ست حکم
همین است و بس جان به جان مایل است ۳
نه دنیا بمانده ست و نه دین به من
مرا از محبت همین حاصل است ۴
گرفته نشیمن گه جان من
عقابی دلاور ولی بسمل است ۵
نهنگی ست در قلزم آز من
و لیکن چو لنگر دو پا در گل است ۶
بر امید یک قطره از بحر عشق
دو عالم به صد غصه بر ساحل است ۷
ز بن گاه تقلید بربند رخت
که مقصد فراتر از آن منزل است ۸
ندانی به خود هیچ دانا کسی ست
کر بر جمله دانندگان فاضل است ۹
ندانست مستودع از مستقر
هر آن کو درین امتحان داخل است ۱۰
نزاری ز مردان حق گو سخن
دگر هر چه گویی همه باطل است ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.