خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا دربارهٔ شناخت خود، تسلیم در برابر عشق الهی، و رهایی از تعلقات دنیوی است. شاعر از ضرورت سوختن در راه عشق، تسلیم شدن مانند چنگ، و دوری از تغییرپذیری سخن میگوید. همچنین اشاره میکند که عشق واقعی انسان را از دوزخ ایمن میکند و اعتراض به مجنون (عاشق) بیمعناست. در پایان، توصیه میشود که از وجود خود پیاده شویم تا به کمال برسیم.
محتوا دارای مضامین عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی مفاهیم مانند تسلیم در عشق الهی و رهایی از خود نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۰۱ - دوش برقع ز روی باز انداخت
دوش برقع ز روی باز انداخت
گفت باید مرا به من بشناخت ۱
در خودی خودت بباید سوخت
با مراد منت بباید ساخت ۲
تا درو جان جان نزول کند
خانه باید ز خویشتن پرداخت ۳
سر تسلیم پیش گیر چو چنگ
متغیر مشو ز ضربِ نواخت ۴
ایمنش کرد و فارغ از دوزخ
آتش عشق هر که را بنواخت ۵
نکند اعتراض بر مجنون
هر که با عاقلان کند انداخت ۶
چون نزاری پیاده شو ز وجود
تا توانی بر آفرینش تاخت ۷
گفت باید مرا به من بشناخت ۱
در خودی خودت بباید سوخت
با مراد منت بباید ساخت ۲
تا درو جان جان نزول کند
خانه باید ز خویشتن پرداخت ۳
سر تسلیم پیش گیر چو چنگ
متغیر مشو ز ضربِ نواخت ۴
ایمنش کرد و فارغ از دوزخ
آتش عشق هر که را بنواخت ۵
نکند اعتراض بر مجنون
هر که با عاقلان کند انداخت ۶
چون نزاری پیاده شو ز وجود
تا توانی بر آفرینش تاخت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰ - یاد باد آن شب که خوش کردم شبت
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲ - مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.