شاعر در این شعر از مدح و ستایش بزرگان عجم سخن میگوید و بیان میکند که چگونه مدح او را مانند دل و دیدهاش میدانند. او امیدوار است که در ازای مدحش، بزرگان به او مزد و بخشش کنند، اما نگران است که ارزش شعر و خط او نادیده گرفته شود. در نهایت، شاعر از توانایی خود در رساندن شکر و سپاس به بزرگان ابراز تردید میکند و حتی از نوشتن مدح جدید نیز خودداری میکند.
این شعر به دلیل استفاده از مفاهیم عمیق ادبی و انتقادی، نیاز به درک و تجربه بیشتری از ادبیات و اجتماع دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و اشارات تاریخی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۸ - قطعۀ مدح مرا چون دل و چون دیدۀ خویش
از پی فخر بدارند بزرگان عجم ۱
پس من آری بتن خویش فرستم بر تو
مدح گویم که مگر مزد فرستی بکرم ۲
تو بدینار کسان آب مرا تیره کنی
حشمت شعر و خط من بفروشی بدرم ۳
لیکن آخر ز چنان روی کجا بتوانم
برسانم بوجیه و بشرف شکر تو هم ؟ ۴
گر بمدح تو کنون هیچ قلم بردارم
این سر انگشت قلم گیر قلم باد ، قلم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.