خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از غم هجران یار و بیقراری عاشقانه مینالد. با وجود زیباییهای بهار و طبیعت، او به دلیل دوری از معشوق، هیچ لذتی نمیبرد و نمیتواند از ناله و فغان خودداری کند. شعر بیانگر درد فراق و بیقراری ناشی از عشق است.
این شعر به دلیل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی مانند هجران، غم و بیقراری، برای مخاطبانی مناسب است که توانایی درک و تجربه این احساسات را دارند. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.
غزل ۲۶۲ - بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
چو نیست گلرخ من، لاله زار را چه کنم؟ ۱
به اختیار توانم که راز نگشایم
فغان و ناله بی اختیار را چه کنم؟ ۲
اگر چه روی تو خورشیدوار جلوه نماست
سیاهرویی شبهای تار را چه کنم؟ ۳
قرار عاشق بیدل به صبر باشد و بس
چو صبر نیست دل بیقرار را چه کنم؟ ۴
گرفتم این که شب از می دمی بیاسایم
علی الصباح بلای حمار را چه کنم؟ ۵
هلالی، این همه غم را توان کشید، ولی
غم غریبی و هجران یار را چه کنم؟ ۶
چو نیست گلرخ من، لاله زار را چه کنم؟ ۱
به اختیار توانم که راز نگشایم
فغان و ناله بی اختیار را چه کنم؟ ۲
اگر چه روی تو خورشیدوار جلوه نماست
سیاهرویی شبهای تار را چه کنم؟ ۳
قرار عاشق بیدل به صبر باشد و بس
چو صبر نیست دل بیقرار را چه کنم؟ ۴
گرفتم این که شب از می دمی بیاسایم
علی الصباح بلای حمار را چه کنم؟ ۵
هلالی، این همه غم را توان کشید، ولی
غم غریبی و هجران یار را چه کنم؟ ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۱ - جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
گوهر بعدی:غزل ۲۶۳ - دلم به آرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.