خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و جدایی میگوید و از بیوفایی معشوق شکایت دارد. او از غم و اندوه خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که یا او را بکشد یا رهایش کند. شاعر همچنین از نادیده گرفته شدن عشق پاکش گله میکند و از خدا میپرسد که آیا او انسان است یا خس و خاشاک.
متن حاوی مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامناسب باشد. همچنین، برخی از عبارات مانند "شمشیر مکش بر من" و "بر بند بفتراکم" ممکن است برای مخاطبان جوان ترسناک یا ناراحتکننده باشد.
غزل ۲۵۲ - مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
تا لاله مگر روزی سر بر زند از خاکم ۱
هر روز به خون ریزم آیی و رقیب از پی
زان واقعه خوشحالم، زین واسطه غمناکم ۲
ای ترک شکار افگن، شمشیر مکش بر من
یا آنکه پس از کشتن بر بند به فتراکم ۳
این دیده که من دارم، آلوده به خون اولی
زان رو که نمی دانی قدر نظر پاکم ۴
تا چند هلالی را در آتش غم سوزی؟
من آدمیم، یا رب، یا خود خس و خاشاکم؟ ۵
تا لاله مگر روزی سر بر زند از خاکم ۱
هر روز به خون ریزم آیی و رقیب از پی
زان واقعه خوشحالم، زین واسطه غمناکم ۲
ای ترک شکار افگن، شمشیر مکش بر من
یا آنکه پس از کشتن بر بند به فتراکم ۳
این دیده که من دارم، آلوده به خون اولی
زان رو که نمی دانی قدر نظر پاکم ۴
تا چند هلالی را در آتش غم سوزی؟
من آدمیم، یا رب، یا خود خس و خاشاکم؟ ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۱ - چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
گوهر بعدی:غزل ۲۵۳ - گر به خاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.