خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر است که خود را در انزوا و تنهایی می‌بیند. او از بی‌توجهی دیگران به رنج‌هایش شکایت دارد و خود را دیوانه‌ای می‌داند که تنها با خود سخن می‌گوید. شاعر از زاهد می‌خواهد که او را با حال خود بگذارد و به میخواری مشغول باشد. همچنین، او از عشق و یاد یار سخن می‌گوید و دردهایش را با کوه‌کنی مقایسه می‌کند. در نهایت، شاعر خود را غریب و مسکین می‌داند، حتی اگر در وطن باشد.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی، عشق و رنج است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به میخواری و مفاهیم پیچیده‌تر احساسی و فلسفی، این متن را برای سنین بالاتر مناسب می‌سازد.

مشاهده کامل

غزل ۲۴۴ - مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم

مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
ازو، باری، چرا گوید کسی؟ جایی که من باشم ۱

کسی افسانه درد مرا جز من نمی داند
از آن دایم من دیوانه با خود در سخن باشم ۲

رو، ای زاهد، که من کاری ندارم غیر می خوردن
مرا بگذار، تا مشغول کار خویشتن باشم ۳

جدا، زان سرو قد، گر جانب بستان روم روزی
به یاد قد او در سایه سرو چمن باشم ۴

چسان رازی کنم پنهان؟ که از صد پرده ظاهر شد
مگر وقتی نهان ماند که در زیر کفن باشم ۵

مرا جان کوه اندوهست و من جان می کنم، آری
ترا چون لعل شیرینست، من هم کوهکن باشم ۶

هلالی، چون نمی پرسد مرا یاری و غم خواری
من مسکین غریبم، گر چه دایم در وطن باشم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۳ - پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
گوهر بعدی:غزل ۲۴۵ - اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.