خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و دلبستگی خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این عشق او را مجذوب خود کرده و گذشتن از آن برایش دشوار است. او از معشوق میخواهد که همراه او باشد و از خداوند طلب کمک میکند تا به مقصودش برسد. همچنین، شاعر از لذت عشق در لحظه حال سخن میگوید و ترجیح میدهد از نگرانیهای آینده بگذرد.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۴۰ - هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
چون رسم پیش تو نتوانم از آنجا گذرم ۱
دارم آن سر که: بسودای تو بازم سر خویش
سر چه کار آید؟ اگر زین سر و سودا گذرم ۲
زان خط سبز و لب لعل گذشتن نتوان
گر بصد مرتبه از خضر و مسیحا گذرم ۳
هم نشینا، قدمی چند بمن همره شو
که برش طاقت آن نیست که تنها گذرم ۴
قصر مقصود بلندست، خدایا، سببی
که ازین مرحله بر عالم بالا گذرم ۵
رشته مهر تو گر دست دهد، همچو مسیح
پا بگردن نهم و از سر دنیا گذرم ۶
من که امروز، هلالی، خوشم از دولت عشق
بهتر آنست کز اندیشه فردا گذرم ۷
چون رسم پیش تو نتوانم از آنجا گذرم ۱
دارم آن سر که: بسودای تو بازم سر خویش
سر چه کار آید؟ اگر زین سر و سودا گذرم ۲
زان خط سبز و لب لعل گذشتن نتوان
گر بصد مرتبه از خضر و مسیحا گذرم ۳
هم نشینا، قدمی چند بمن همره شو
که برش طاقت آن نیست که تنها گذرم ۴
قصر مقصود بلندست، خدایا، سببی
که ازین مرحله بر عالم بالا گذرم ۵
رشته مهر تو گر دست دهد، همچو مسیح
پا بگردن نهم و از سر دنیا گذرم ۶
من که امروز، هلالی، خوشم از دولت عشق
بهتر آنست کز اندیشه فردا گذرم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۹ - عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
گوهر بعدی:غزل ۲۴۱ - خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.