خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و وفاداری بیپاسخ خود میگوید. او با امید به وفای یار، سالها صبر کرد اما در نهایت فهمید که یارش بیوفا بوده است. شاعر از دلآزاریها و جفاهایی که متحمل شده، ابراز پشیمانی میکند و اعتراف میکند که در تشخیص شخصیت یار خود اشتباه کرده است. او از عشق به فردی نامناسب و پیامدهای آن رنج میبرد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق نافرجام، پشیمانی و رنجهای روحی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، این شعر نیاز به درک نسبی از ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
غزل ۲۲۸ - به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم
به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم
به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم ۱
دل آزاری، که هرگز دیده بر مردم نیندازد
بسان مردمش در دیده جا کردم ندانستم ۲
اگر گفتم که: دارد یار من آیین دلجویی
معاذالله! غلط کردم، خطا کردم، ندانستم ۳
بلای جان من آن شوخ و من افتاده در کویش
دریغا! خانه در کوی بلا کردم ندانستم ۴
به هر بیگانه باشد خوی او از آشنا بهتر
به آن بیگانه خود را آشنا کردم ندانستم ۵
گرفتم آن سر زلف و کشیدم صد گرفتاری
به دست خویش خود را مبتلا کردم ندانستم ۶
هلالی، پیش آن مه شرمسارم زین شکایتها
درین معنی به غایت ماجرا کردم ندانستم ۷
به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم ۱
دل آزاری، که هرگز دیده بر مردم نیندازد
بسان مردمش در دیده جا کردم ندانستم ۲
اگر گفتم که: دارد یار من آیین دلجویی
معاذالله! غلط کردم، خطا کردم، ندانستم ۳
بلای جان من آن شوخ و من افتاده در کویش
دریغا! خانه در کوی بلا کردم ندانستم ۴
به هر بیگانه باشد خوی او از آشنا بهتر
به آن بیگانه خود را آشنا کردم ندانستم ۵
گرفتم آن سر زلف و کشیدم صد گرفتاری
به دست خویش خود را مبتلا کردم ندانستم ۶
هلالی، پیش آن مه شرمسارم زین شکایتها
درین معنی به غایت ماجرا کردم ندانستم ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۷ - ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۹ - هر شب به سر کوی تو از پای در افتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.