این شعر عاشقانه و عرفانی از هلالی جغتایی، بیانگر درد و اشتیاق عاشق به معشوق (شاه حسن) و ارتباط عمیق معنوی با خداوند است. شاعر از جفاهای معشوق شکایت دارد، اما همچنان به عشق و وفاداری خود پایبند است. او از وضعیت خود به عنوان گدای کوی معشوق سخن میگوید و از بیتوجهی معشوق گلایه میکند. در عین حال، شاعر به مقایسهای بین عشق زمینی و عشق الهی میپردازد و برتری حالات معنوی را یادآور میشود.
محتوا شامل مضامین عرفانی و عاشقانه عمیق است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و درد عشق ممکن است برای سنین پایینتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۰۷ - ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
ما بنده توایم، بترس از خدای خویش ۱
خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش:
هجر از برای غیر و وصال از به راه خویش ۲
گر دل ز کوی دوست نیامد عجب مدار
جایی نرفته است که آید به جای خویش ۳
ای من گدای کوی تو، گر نیست و رحمتی
باری، نظر دریغ مدار از گدای خویش ۴
صد بار آشنا شده ای با من و هنوز
بیگانه وار می گذری ز آشنای خویش ۵
زاهد، برو، که هست مرا با بتان شهر
آن حالتی که نیست ترا با خدای خویش ۶
حیفست بر جفا که به اغیار می کنی
بهر خدا، که حیف مکن بر جفای خویش ۷
قدر جفای تست فزون از وفای ما
پیش جفای تو خجلم از وفای خویش ۸
گم شد دلم، به آه و فغان دیگرش مجوی
پیدا مساز درد سری از برای خویش ۹
چون خاک پای تست هلالی به صد نیاز
ای سرو ناز، سرمکش از خاک پای خویش ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.