خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق، فراق و رنج‌های عاشقی سخن می‌گوید. او از بی‌وفایی معشوق و غفلت او شکایت دارد و با اشاره به نمادهایی مانند فرهاد و شیرین، عمق احساسات خود را بیان می‌کند. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند زهد، توبه و عشق الهی نیز اشاره می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعاره‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۰۰ - آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش

آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش ۱

ای که از عاشق خود دیر خبر می پرسی
زود باشد که بپرسی و نیابی خبرش ۲

آه سرد از دل پر درد کشیدم سحری
غافلان نام نهادند: نسیم سحرش ۳

من که رشک آیدم از خال سیه بر لب او
چون پسندم که نشیند مگسی بر شکرش؟ ۴

همچو فرهاد بهر کوه که بردم غم خویش
زیر آن بار گران سنگ شکستم کمرش ۵

زاهد از عشق بتان خواست مرا توبه دهد
مدعی بین، که خدا عقل نداد اینقدرش ۶

گر دلم زار شد از عشق بتان، غم مخورید
بگذارید، که می خواهم ازین زار ترش ۷

لاله بر خاک شهید تو جگر گوشه ماست
که برآورده بداغ دل خونین جگرش ۸

منظر چشم هلالی وطنش باد، که هست
میل هم صحبتی مردم صاحب نظرش ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۹۹ - دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
گوهر بعدی:غزل ۲۰۱ - آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.