خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از هلالی بیانگر درد و رنج عاشقی است که از بیوفایی یار و تلخی هجران مینالد. شاعر احساس میکند که یارش قدر او را نمیداند و هیچکس نمیتواند ارزش واقعی او را درک کند. همچنین، او اشاره میکند که تنها کسانی که درد عشق را چشیدهاند، میتوانند لذت دیدار را بفهمند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۹۰ - یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
قدر یاران وفادار نداند هرگز ۱
خوش طبیبیست مسیحا دم و جان بخش ولی
چاره عاشق بیمار نداند هرگز ۲
دردمندی، که چو من، تلخی هجران نچشید
لذت شربت دیدار نداند هرگز ۳
ما کجا قدر تو دانیم؟ که یک موی ترا
هیچ کس قیمت و مقدار نداند هرگز ۴
تا رخت هست کسی کی طرف گل بیند؟
مگر آنکس که گل از خار نداند هرگز ۵
درد خود با تو چه گویم؟ که دل نازک تو
حال دلهای گرفتار نداند هرگز ۶
از هلالی مطلب هوش، که آن مست خراب
شیوه مردم هشیار نداند هرگز ۷
قدر یاران وفادار نداند هرگز ۱
خوش طبیبیست مسیحا دم و جان بخش ولی
چاره عاشق بیمار نداند هرگز ۲
دردمندی، که چو من، تلخی هجران نچشید
لذت شربت دیدار نداند هرگز ۳
ما کجا قدر تو دانیم؟ که یک موی ترا
هیچ کس قیمت و مقدار نداند هرگز ۴
تا رخت هست کسی کی طرف گل بیند؟
مگر آنکس که گل از خار نداند هرگز ۵
درد خود با تو چه گویم؟ که دل نازک تو
حال دلهای گرفتار نداند هرگز ۶
از هلالی مطلب هوش، که آن مست خراب
شیوه مردم هشیار نداند هرگز ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۹ - قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز
گوهر بعدی:غزل ۱۹۱ - از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.