شاعر در این متن به توصیف عشق و شیفتگی خود به معشوق میپردازد. او از زیبایی و نازکاندامی معشوق سخن میگوید و احساسات شدید خود را بیان میکند. شاعر حتی حاضر به فداکاری و قربانی شدن برای معشوق است و از بیباکی و بیاعتنایی معشوق شکایت دارد. در نهایت، شاعر به دستور معشوق برای بوسیدن پایش اشاره میکند و میگوید که پیش از این هم خاکزاده بوده و اکنون خاکستر شده است.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامناسب باشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'التماس قتل خود کردم' ممکن است برای مخاطبان جوان تر سنگین باشد.
غزل ۱۸۳ - جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر
جامه آتشناک و رو از جامه آتشناک تر ۱
تا چو گل نازک تنش را دیدم، از جیب قبا
سینه من چاک شد، چون دامن من چاک تر ۲
حیف باشد آنکه: دوزم دیده بر دامان او
زانکه باشد دامنش از دیده من پاک تر ۳
التماس قتل خود کردم، روان، برخاستی
الله، الله! برنخیزد سرو ازین چالاک تر ۴
صد مسلمان از تو در فریاد و باکت هیچ نیست
این چه بی باکیست؟ ای از کافران بی باک تر! ۵
گفته ای: از بهر پابوسم، هلالی، خاک شو
من خود اول خاک بودم، گشتم اکنون خاک تر ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.