خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا بیانگر درد و رنج عاشقی است که در مسیر عشق به معشوق، با بیمهری و بیتوجهی مواجه شده است. شاعر از نرسیدن درد دلش به سلطان و معشوق شکایت دارد و از جفای معشوق و نرسیدن به آرزوهایش مینالد. در نهایت، او به ناچار به رقیب روی میآورد اما باز هم به خواستهاش نمیرسد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند جفا و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۶۹ - دل بدرد آمد و این درد بدرمان نرسید
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
سر درین کار شد و کار به سامان نرسید ۱
آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد
کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید ۲
کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد
وه! که درد دل درویش به سلطان نرسید ۳
وه! که تا گشت سرم بر سر میدان تو خاک
بعد از آن پای تو یک روز به میدان نرسید ۴
تو چه دانی که چه حالست مرا در ره عشق؟
چون تو را گردی ازین راه به دامان نرسید ۵
عاقبت دست به دامان رقیب تو زدم
چه کنم؟ دست من او را به گریبان نرسید ۶
عمرها خواست، هلالی، که به خوبان برسد
مُرد بیچاره و یک روز بدیشان نرسید ۷
سر درین کار شد و کار به سامان نرسید ۱
آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد
کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید ۲
کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد
وه! که درد دل درویش به سلطان نرسید ۳
وه! که تا گشت سرم بر سر میدان تو خاک
بعد از آن پای تو یک روز به میدان نرسید ۴
تو چه دانی که چه حالست مرا در ره عشق؟
چون تو را گردی ازین راه به دامان نرسید ۵
عاقبت دست به دامان رقیب تو زدم
چه کنم؟ دست من او را به گریبان نرسید ۶
عمرها خواست، هلالی، که به خوبان برسد
مُرد بیچاره و یک روز بدیشان نرسید ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۸ - آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
گوهر بعدی:غزل ۱۷۰ - بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.