این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای آن سخن میگوید. او از زیبارویانی میگوید که ابتدا دلها را میربایند و سپس آنها را میشکنند. شاعر از خداوند میخواهد که به سنگیندلان رحم کند تا آرزوی عاشقان را برآورده سازند. همچنین، او از رقیبان و موانع عشق شکایت میکند و آرزو میکند که این موانع برداشته شوند. در پایان، شاعر به زیبایی معشوق و تمایل او به هلالی اشاره میکند و افسوس میخورد که دیگران ممکن است توجه او را منحرف کنند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و رقابت در عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۴۳ - خوبرویان، چون به شوخی قصد مرغ دل کنند
اولش سازند صید و آخرش بسمل کنند ۱
یارب، این سنگین دلان را شیوه رحمی بده
تا مراد عاشق بیچاره را حاصل کنند ۲
چون تو سروی برنخیزد، گر چه در باغ بهشت
خاک آدم را به آب زندگانی گل کنند ۳
پیش ما بر روی جانان پرده می دارد رقیب
کاشکی آن پرده را بر روی او حایل کنند ۴
فتنه است آن چشم و او را خواب مستی لایقست
مردم بد مست را آن به که لایعقل کنند ۵
گر به عمری گوید از من با رقیبان یک سخن
صد سخن گویند و از یاد منش غافل کنند ۶
آن مه، از روی کرم، سوی هلالی مایلست
آه! اگر اغیار سوی دیگرش مایل کنند ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.